خانومی که شماباشی

سلام عزیزان ممنون میشم توی وبم عضوشین وباپست های زیبا ودلنشینتون فضای وب رو آراسته تر کنید.

دخترکم چه شده؟

    نظر

دخترکم چه شده؟

دختر بانجابتم؟

باز چرا امشب به اینجا آمدی وبر ضریح من اشک میریزی؟

باز چرا میگویی کمکم کن؟

باز چه شده؟

چرا آدمها اینچنین شده اند؟

چرا انقدر سنگدل؟

من هم مانند تو طاقتم تمام شده...

هزاران نفر هستند که تمام روز می آیند وبر سر ضریحم اشک میریزند واز آدمهای این روزگار گله ای میکنند

آخر دختران حوّا چه کسی شما شیرزنان را به این روز در آورده؟

همان کسانی که اسم خود را آدم گذاشته اند؟

من هم دیگر طاقتم تمام شده...

?Baran?


نظرررررررررررررر

    نظر

عزیزان امکان نظر دادن هم وجود داره هاااااااااااااااااااااا

همش که نباید کپی کنید یه کم استراحت لازمه من نگران شماها هستم عزیزان،دوستان

.

.

نظررررررررررررررررررررررررررررر


بارون

    نظر

یه رابطه عجیبی هست بین بارون و

بوی خاکِ بارون خورده و

هوسِ با تو قدم زدن و

نبودن تو ...

یه رابطه عجیبی هست بین بهار و

عاشق شدن و

نبودن تو...

یه تساویِ عجیبی هست

بین من و نبودن تو...

یه تساویِ بی انصافِ عجیبی هست ...


انگشتها

    نظر

انـــگشت کوچک : بـــرای بهـــترین دوســـتم و قـــولی که بهـــش دادم ....... 
انـــگشت حـــلقـــه : برای یه شخـــص خیــــــلی خیــــــلی خــــــاص ....... 
انـــگشت مـــیانی : بـــرای اونـــایی که پشـــتم حرف مـــیزنـــن و حـــسابی اضـــافه کارن....... 
انـــگـشت اشاره : برای انـــتخاب بهـــترین دوســـتام....... 
انگـــشت شـــصت : برای زندگـــی ، تا بهـــش بگم هیـــچوقت کـــم نمیـــارم .....


.

    نظر

دقت کردین وقتی یه کفش نو میخریم تا چند روز اول هی جورابامونو میشوریم ولی بعد از چند روز بی خیال میشیم و پامون بو گربه مرده میگیره. 



یکی از خوبی های مامانم اینه که وقتی میخواد بیاد اتاقم اول در میزنه .
خدا خیرش بده آخه من فرصت پیدا میکنم مانیتور کامپیوتر رو خاموش کنم و یه کتاب دست بگیرم ... شما هم اینجوری هستید عایا ؟؟؟ 
من در اون مواقع :))))))) 
مامانم :×××(فدات شم فرزند عزیزم) 



مامانم اومده میگه میکال یعنی چی؟؟؟!!!!!
آقا کلی تحقیق کردیم فهمیدیم منظورش میس کال بوده!!!!!!!!!! 



پارسال تابستون رفته بودیم مشهد ، چن روزرو خونه ی یکی از دوستای خانوادگیمون بودیم . مثل اینکه خانومشون منو برا برادرشون خاستگاری کردن ، مامانمم مثل اینکه گفته من دلم نماد دخترمو راه دور بفرستم اخه شدیدا وابسته به منه بدون اینکه به من چیزی بگه ردش کرد ( به این میگن دموکراسی ^_* )
مامان بزرگم بعدش برام تعریف کرد . 
حالا برگشتیم دوستام :
خداوکیلی چقد دخیل بستی ؟؟؟؟ ^_^
_ O:
چقد نذر کردی ؟؟ ^_*
_O:
چقد تو خرشانسی ، حتما این چن روزی که اونجا بودی همش دس به دعا بودی ؟ نه ؟ (((:
_ l:
قربون امام رضا برم اصن نذاشت پاش به چالوس برسه ..!!! (:
_ l:
اره دیگه ، از بس ناله کرد... قربون امام برم گفت بزا حاجت این یکیو بدم کچلم کرد ... (:
_ o_O
دستت رو سر ما خواهر ... *_^
حالا خوبه طی عملیاتی کاملا سری مامان بزرگم بهم گفت ، روحمم خبر نداشت (: 



یادش به خیر...
یه معلم ریاضی داشتیم با کیسه فریزر رو پایی میزد.!
دمش گرم آخر سر هم هممون رو قبول کرد
به افتخار معلم های لارج! 



عاقا داشتم میرفتم از نونوایی نون بخرم دیدم یه دختر و پسر تقریبا 5 6 ساله دارن تو کوچه با هم صحبت میکنن یه لحظه شنیدم دختره میگه من هردوتاشو میخوام حس فضولیم گل کرد گوشامو تیز کردم چیزی که شنیدم این بود
دختر:من هردتاشو میخوام
پسر:باشه هم عقد میگیریم هم عروسی
اول عقد میگیرم دو روز بعدش عروسی نه 5 روز نه یه هفته بعدش خوبه دیگه
دختر:اره خوبه
ینی من همسن اینا بودم میدونی به چی فکر میکردم؟؟اصن فکر نمیکردم لامصب اون موقع فکر نداشتم 


.

    نظر

خونمون مهمون اومد،
وقتی در رو بازکردم دخترشون قدش حدودیک و نودبود
o_O
وقتی کفشش رو درآورد یک و هفتاد شد ،
اومد توی خونه گل سرش رو برداشت شد یک و پنجاه
نگرانم کم کم محوبشه


.

    نظر

توی کافه تــنـها نشسته بودم رو? ?ه م?ز دو نفره...!

?هو ?ه دخدر خیلی خوشگل و خوشتیپ اومد گفت :

" شما تنها هست?ن؟ "

- فـــاز غم به خودم گرفتم ، گفتم خیلی وقته تنهاااااام هـِععععی ..

گفت خوب من با اجازتون ا?ـن صندل? رو ببرم اونـور صندل? کمه ..